علي بن حسين انصارى شيرازى
406
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
نتواند كردن و دافعه دفع ثقلها نتواند كرد و قوت حس و حركت را نقصان ظاهر شود و خلل در همه پديد آيد دوم آنست كه آب بسيار با طعام آميخته شود و در رگهاى ماساريقا بجگر رسد قوت مميزه كه در جگر بود آبها بتماميت از غذا نتواند جمع كرد آبهاى زيادتى با غذا آميخته شود و اگر در ميانه پوست شكم و غشاى زيرين بماند استسقاى ذقى پديد آيد و اگر همچنان بهمهء عضوها رسد استسقاى لحمى پديد آيد و چون گرده تميز نتواند كرد تماميت آب را ضعيف شود و ادرار بول پديد آيد سئوم آنست كه اگر آب بسيار خورده شود طعام را پيش از هضم بجگر رساند پس جگر طعام نامفهوم باندرون رگها رساند و ماده بلغمى مستحكم شود و بدان سبب بيماريهاى بزرگ حاصل شود مانند افلاج و نشايد كه تشنگى برند چه شهوت را و قوت را نقصان دهد و مجفف چشم و مظلم بصر بود و بقراط گويد نيكوترين آبها آب باران بود كه از زمين نيكو بگيرند و قطرهء وى اندكاندك بود در ماه كانون و وى شيرينتر و سبكتر بود و سردى وى كمتر از آب چشمها ( چشمهها ) بود و وى سرفه را نافع بود خاصه چون اشربه از وى جهت سرفه پزند و آب برف سرد بود بطبع و بكسب و اگر باعتدال بياشامند مبرد بود معده را و جگر و ديرهضم يارى دهد و مضر بود بدندان و حنجره و سينه و نقرس و امراض احشاى بارد و عصب و مصلح وى رياضت و استحمام بود و نشايد كه بناشتا آب خورند كه كزاز آورد و ناقص معده ضعيف بود و بدن ضعيف كه گوشت اندك داشته باشد و ناقهان و صاحب سپرز و يرقان و استسقا و بواسير نشايد كه آب سرد خورند و بعد از مجامعت و حركات محكم نشايد كه خورند كه مضعف حرارت غريزى بود و نشايد كه در شب به تشنگى سخت كه حادث شود آب خورند كه حرارت غريزى بنشاند و استسقا آورد مگر آنكه سبب آن چيزى گرم و خشك و يا شور خورده باشند اگر اندكى بخورند شايد و آب گرم نيكوترين نيمگرم بود كه حرارت وى لذيذ بود و بعرض طبيعت براند خاصه چون با نبات بود يا عسل و چون با آب سرد ممزوج كنند مصروع را نافع بود و تشنگى ساكن كند و اگر بسيار خورند مفسد مزاج بود و مرخى معده و دماغ را از بخار پر كند و هضم را فاسد كند و به سبب فساد لون را زرد گرداند و سپرز و جگر تورم كند و مهيج رعاف بود و بايد كه با گلاب بياميزند تا مرخى معده نبود ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : ماء را به لغت سريانى ميا و برومى اديرون و بپارسى آب و هندوى پانى گويند و آب خوش را به رومى ابيقون و آب شور را الميرون و بسريانى مليحا گويند ماء اللحم بايد كه از گوشتى محمود بود ماننده بره حولى و چپش و سودمندترين چيزها بود جهت منفعت دل و صفت آن بقرع و انبيق گيرند و آن مانند عرقى بود در غايت قوت ماء الشعير بپارسى جو آب گويند و فعل وى مانند كشك الشعير بود كه آن را شيرهء جو گويند و در كاف گفته شد و وى رطب و مبرد بود و حدت اخلاط بشكند و بول براند و تبهاى حاده را نافع بود سادهء آن و اگر بلغمى بود با كرفس و رازيانه نافع بود و وى جگر گرم را نافع بود و خونى معتدل و صالح از وى متولد شود و تشنگى بنشاند و از معده و معا زود بگذرد و اخلاط سوخته با وى مستفرغ شود و مضر بود باحشاى سرد و منفخ بود و معده سرد را بد بود و دفع ضرر به گلقند كنند لاتين AQUA HORDEI فرانسه EAU D , ORGE انگليسى BARLEY WATER ماء الجبن بپارسى آب پنير گويند كلف و جرب را نافع بود خوردن و طلا كردن و مسهل صفرا بود و يرقان را سود دهد و با افتيمون مسهل سودا سوخته بود و حرارت جگر بنشاند و حدت صفرا را و فاضلترين خوردن آن بهار بود و مقدار شربتى از وى در هر روز سه نوبت يك رطل بغداد بود و ميان هر نوبتى دو ساعت بود با دانكى نمك هندى و نيكوترين آن بود كه از بز سرخ جوان گيرند ازرق چشم كه علف خورد كسبه و اگر احتياج بود به علف آرد جو و كاسنى و خيار و رازيانه دهند صفت آن بستانند شير تازه دو رطل در ديك كنند و آتش آهسته در شيب آن كنند و چون شير بجوشيد بر سر آن چهل درم سكنجبين قندى و يك درم سركه بر سر آن ريزند شير بريده شود و پنير جمع شود و بعد از آن بپالايش بپالايند و ديگر بكرباس پاره بر سر آتش نهند